یا عجز بشر از حکایت های دیرین آفرینش
در اوج بود و خیال
که تو زاده شدی
منم این فرزند خلف آدم بر دستان گشاده خداوند
که عصیان می کنم
از همه نگاه های کینه جویان
از شما که به دندان
چشمان خسته را رمقی نیست عشق را می نمائید
تا رطوبت باران را بچشند! و گزافه می گویید
تو همه حضوری هر دم فریاد بر می آرید!
و غرقه در عشق
جامه ای تو
سحر انگشتان طبیعت بر تنشان می کنی
داروی چشمان زخم خورده است!
دستهای گشوده ات
باران از
ای هوس دیرین ملکوت ! چشم هاشان می رویاند
ای حضور آدم و ابراهیم
ای هم آغوشی کثرت و وحدت !
در ابهام بود یا خیال
در اوج عجز من از آفرینش
حکایت های دیرین حیات
که در قلبم
زاده شدی
با هیاءتی دگرگون
و صدایی بس شگرف
که خدا به مبارزه می طلبد
بخوان ! ای فرزند خلف آدم !
رسالتت را دوباره بر من بخوان
هر چند خواندن نمی توانی !
روزی که همه مردم دنیا این روز را خوش یمن ترین روز سال می دانند !! کافه تیتر تعطیل شد...
نمیدانم چرا همه چیز در این جا برعکسه... یکی از بهترین کافه های تهران . تازه داشتم بهش عادت می کردم .
حیف !! خیلی چیزا توش یاد گرفتیم...
پرده اول
زمان 8:30 شب
مكان : خارجي توي فلان خيابون كه خيلي ناراحتي چون مجبوري با خستگي زياد دوستت رو تا دم در خونشون برسوني..! بارون خيلي قشنگي هم مياد اما تو حال و حوصله لذت بردن ازش رو نداري چون همين الانه كه بشيني و زار بزني از اينكه امتخان داري و هيچي هم نخوندي ...سعي مي كني اصلا بهش فكر نكني مثلا فكر خودتو با اتفاقات خوبي كه افتادن يا قرار بيفتن مشغول كني اما آخرش هم نمي توني به هيچ چيز فكر كني چون تو يه خيابون پرت كه اصلا انتظارش رو نداري پشت پاركينگي از ماشين هاي روشن گير مي كني ديگه كلافه ميشي و پرنسيپ هاي اخلاقي هميشگيتو ميذاري كنار و .... كاري كه هرگز نكرده
يهو چشم هاي بغل دستيت رو مي بيني كه از شدت گردي روي چشم هاي ارشميدس ( جغد مرلين در شمشير در سنگ ) رو هم كم كرده ...
و شروع مي كنن به تحليل و بررسي و مناظره در رابطه با فلسفه وجودي چنين ترافيكي در اين برحه از زمان و مكان :
امكان اول : تصادف
اولي به دومي : نه امكان نداره اينجا ان قدر پهنه كه تصادف بندش نمياره
امكان دوم : ايست بازرسي كه تا همين چند وقت پيش معمولا كمي جلوتر برقرار مي شد
دومي به اولي : نه يه مدتيه كه D.H.L زورکی جوونا به بهشت رو بی خیال شدن.
امكان سوم ( استفاده چند گانه از استلزام منطقي براي توجيه قضيه مورد بحث ) :
اولي به به دومي :آهان پس چون D.H.L منتفی شده اين چند روزه هم اون قضيه هوا مثل توي تنورك پخت 2000شِده ملت كف و خون قاطي كردن با اولين بارون ريختن بيرون عشق و حال ! براي همينه خيابونا ان قدر شلوغه !
دومي به اولي : م م م م م م ام ام ام ام ام ام .....ِگمون نكنم....نمي دونم .
امكان چهارم : اتفاق خارق العاده اي كه ما ازش سر در نمياريم .
بی خيال میشين و ميپيچی تو کوچه ی خونه ی دوستت
بعد از پياده کردنش وقتی به شلوغی ( دقت شود اينبار از حالت ترافيک در آمده و کمی هرج و مرج با آن ممزوج شده است ) ميرسی، به دلخواه يکی از حالات زير برايت رخ می دهد:
۱-خونتان به جوش می آيد
۲-قاطی می کنید.
3- زير لبی به مردم علاف و بيکاری که 11 شب الکی خيابونا رو شلوغ کردن فحش ميدين
4- بووووووووووووووووووووق....
5- ماشين خاموش، صندلی به حالت دراز کش، پای راست روی پای چپ، ترجيحا نوک کفش از لبه پنجره بيرون استراحت ميکنيد تا بيشتر از اين جوش نياوريد
6- پس از اعمال کردن بند 5 : ناگهان دردی در قفسه سينه خود احساس می کنيد، اين درد به شانه شما تسری پيدا ميکند و الباقی قضايا...
(شما به علت سکته قلبی فوت ميشويد ( خوب معلومه چرا ! تو اون ترافيک آمبولانس فردا صبح هم به شما نميرسه) )
اما نه الان گوشي موبايلت زنگ مي خوره ميبيني باباته آخه ظهر كه با هزار بدبختي حاضر شد بهت ماشين بده قرار شد قبل از ساعت 9 خونه باشي و الان ساعت 9:45 است ِ همه اينا در عرض خوردن 2 تا زنگ يادت مياد با ترس و لرز جواب مي دي قبل از اينكه اون چيزي بگه ميگي :
_من الان فلان جامِ ِ خيابونا شلوغه 4 ساعته تو ترافيكم اصلا نميشه حركت كرد به من چه خوب
بابات بر خلاف انتظارت از دستت عصباني نيست
_ چي؟
_بنزين ديگه!! حالا خوبه ادعاتم ميشه از مسائل اجتماعي با خبري...
_اِ اِ اِ اِ اِ اِ ...
_ راه باز شد زود بيا خونه مواظب خودتم باش.
بوق بوق بوق بوق...
يه نفس راحت مي كشي
كتابتو از كيفت در مياري تا از اين فرصت نهايت استفاده رو ببري چون اين ترم مثلا معدل بالا مي خواي
بالاخره ميرسي دم در خونه ساعت رو نگاه مي كني 11:32 تو اين فاصله مامانتم سه بار زنگ زده ديگه امكان نداره بهت ماشين بدن
پرده دوم
فردا شب پرده اول
مكان : خارجي تو پايتختي كه دارن سعي مي كنن همه رو به زور خفه كنن ( البته اگه كسي پيدا بشه كه بخواد صداش در بياد)
ان دفعه سوار ماشين دوستتي چون بابات ديگه فعلا بابت دير اومدن ديشب بهت ماشين نميده ( يكي از بزرگترين ضرر هاي سهميه بندي)
- از يك چيز اسمشو نبر ( ب – ن – ز – ي – ن )كه اتفاقا بر حسب اتفاق تو دنيا و هيچ جاي ديگه حتي شبيه ايني كه ما داريم رو ندارن چه برسه خودشو تو اين اندازه مقدار يا شايدم ظرفيت . و چند سالي ميشه كه دارن با فكر كنم لودر دستي دستي خرابش مي كنن
- مي خوان تغييرش بدن به يه چيز دميده البته با پلنگ پوشا !
- دقيق تر بگم خيابون هاي اصلي و فرعي .يه طرفه و دو طرفه . باز و بن بست كم مونده تو اتاق خوابمون هم بيان اين پلنگ پوش ها حالا عاقلان دانند چرا اين كارارو مي كنن
- شايدم فكر ميكنن قدرتمند اين جنگلن آخه شير جنگل ما... خوب حالا اينا قويترن ديگه خوب قانون جنگل ديگه...
همه جا ايست بازرسيه
اولي به دومي : دنبال چي مي گردن؟
دومي به اولي : نمي دونم شايد قراره بمب گذاري كنن دنبال بمب مي گردن
اولي به دومي : نه بابا نگاه كن تو ماشينو كه نمي گردن
يه هو اولي هول ميشه
اولي به دومي : گواهينامه داري؟ امشب ديگه نمي خوام بابام بياد كلانتري دنبالم
اين مسئله امنيت ملي هم خودش داستانيه ها....
کلیه اتفاق ها، اسامی و مکان ها و زمان ها کاملا واقعی بوده و به هیچ وجه تصادف در تشابه آنها دخالت نداشته است
کلیه اتفاقات مذکور نه به خاطر عدم برنامه ریزی صحیح و به موقع مسئولان معمولا– رخ داده است، که به خاطر این رخ داده است که اینجا ایران است ايران شايد...
پرده هاي بعدي هم اتفاق ميفته...
* D.H.L :از سریع ترین انواع ارسال پستی در دنیاست.
