تبليغاتX
خودِ خودِ من
پنجشنبه 1385/03/04
خود خودم رو گم کردم !!!
    آهای من گم شدم!
      کسی نیست من و پیدا کنه ؟!
   خواستم اندفعه با سکوت به چشماش نگاه کنم و معنی عمیق سکوتم رو بهش بفهمونم اما
نتونستم یا شایدم اون نتونست بفهمه و غرورم اومد و من ساکت شدم!
   حالا هیچ صدایی نمیاد ، بلند ترین صدایی که می شنوم سکوته ، صداش دیگه برام
مثلِ... مثلِ... مثلِ آزیر خطری شده که هر کاریش می کنم قطع نمیشه ، آخه خیلی وقته
که پامو از تو حریمش کشونده بودم بیرون !

   آهای          خودِ خودم رو گم کردم !
    کسی نیست خودِ خودم رو برام پیدا کنه؟!

  - خسته شدم از بس دنبالش گشتم ، آخه من اینجاها رو یادم رفته ، دیگه
اینجا غریبه ام ، دیگه راه ها رو خوب بلد نیستم ، یه زمانی فکر می کردم اینجا
ها رو دیگه خیلی خوب میشناسم به خاطر همینم نقشه اش رو انداختم دور !
 بدون هدف دارم دنبالش می گردم که فقط پیداش کنم و خیالم راحت بشه که حد اقل
کنارمه !!!
     اما دیگه خسته شدم
    می ترسم...، می ترسم برای همیشه گمش کرده باشم.
  اگه برای همیشه گمش کرده باشم چی ؟!
    وای !         نکنه خودش از دستم خسته شده باشه و خودش خودشو گم کرده
باشه !!!
    اگه از گشتن دنبالش خسته بشم و دیگه نتونم پیداش کنم چی ؟! 
می دونی وقتی از چیزی خسته می شی و آخرش هم به خودِ خودش نمی رسی هرچی انرزی منفی تو کیهان هست از توی ناودون سرازیر میشه روی سرت ، اون وقته که دیگه ...

  آهای                    خودِ . خودم . رو . گم . کردم .

نوشته شده توسط خودم در 6:44 بعد از ظهر | |