تبليغاتX
خودِ خودِ من
جمعه 1384/07/29

اول از همه به خودم تبریک می گم!( چون اگر خودم خودمو تحویل نگیرم چه طور می شه از مردم توقع داشت؟! )

می دونی چرا؟

چون دوباره برای دومین بار وبم مال خودم شد و یه دوست هکر هم پیدا کردم که مدام برام p.m های قشنگ می ذاره .( ظاهرا اجداد این دوست هکر شوخ طبع ! غار نشین نبوده اند و در panth house زندگی می کردن )

به امید خدا شرش کم باد!(با این حرف شاید دوباره pass وبم رو از دست بدم البته یه جورایی باهاش کنار اومدم  اما در اون صورت حتما از طریق روزنامه های کثیر الانتشار اعلام می کنم )

 


پنج شنبه در دفتر موسسه مطالعات زنان کارگاه آموزشی در رابطه با MDG Millennium Development Goals) )اهداف توسعه هزاره که به شرح زیر می- باشد برگذار شد( بعد ازدو سال تازه یادشون افتاده)

 

1/ ریشه کن کردن فقر شدید و گرسنگی( هدف برای سال 2015/ به نصف رساندن افرادی که با روزی کمتر از یک دلار زندگی میکنند و کسانی که از گرسنگی رنج  می برند)

2/دستیابی به آموزش ابتدایی همگانی(هدف برای سال 2015/ تضمین اینکه همه دختران و پسران دوره ابتدایی را تکمیل کنند)

3/ترویج برابری جنسیتی و توانمند سازی زنان ( هدف برای سال 2005 و 2015حذف نابرابری جنسیتی در آموزش ابتدایی و متوسطه تا سال2005 و در تمام سطوح تا سال 20015) تا الان که خیلی موفق بودیم!.

4/ کاهش میزان مرگ و میر کودکان( هدف برای سال 2015کاهش میزان دوسوم مرگ و میر کوکان زیر پنج سال)

5/ بهبود بهداشت مادران(کاهش سه چهارم نسبت زنانی که هنگام زایمان می میرند)

6/ مبارزه با ویروس ایدز ،مالاریا و سایر بیماری ها (متوقف کردن گسترش ویروس این بیماری ها)

7/ تضمین پایداری محیط زیست

8/ ایجاد مشارکت جهانی برای توسعه( ایجاد نظام تجاری و مالی بازتر، رسیدگی به نیازهای کشور های کمتر توسعه یافته، رسیدگی به مسائل مربوط به بدهی کشورهای در حال توسعه،ایجاد کار شرافتمندانه و مولد برای جوانان، ایجاد امکان بهره گیری از فن آوری های جدید به ویره فن آوری اطلاعات)  

 

دختر دکتر نشاط قرآن را تلاوت کردند و بعد از خیر مقدم گفتن اعضای کمیته توسعه هزاره تازه یادشون افتاد که در رابطه با چگونه برگزار شدن جلسه با هم بحث کنند شایدم دعوا! کم کم بحث فراگیر شد و حدود نیم ساعت وقت ارجمند من را سر این مسئله گرفتند و بالاخره تصویب شد، کار گروهی به جای سخنرانی( به خاطر اینکه همه روی موضوع اشراف داشتند؟!!!) بعد خانم دکتر ارجمندی لطف کردند "شاخص " را درس دادند ( البته فکر کنم قبل از آمدن، کتاب آمار سال دوم دبیرستان را مطالعه کرده بودند )

دو گروه شدیم و قرار شد هر گروه روی دو آرمان که سر آن هم گفتگوی طولانی داشتیم شاخص تعیین کنند تا در اختیار مراجع مربوط هم قرار بگیرد. وبعد ارائه گزارش کار و افطار ودوباره ارائه راهکار عملی برای رسیدن به آرمان های بالا و جمع بندی کارگاه ، خانم طالقانی هم تشریف آوردند و آقایون که به خاطر بعضی بحث ها پایشان را از گلیمشون درازتر کرده بودند با صحبت های ایشون دوباره پاهاشون رو جمع کردند بعد هم صرف شام و خداحافظ.

   دین از ما کار خواهد و کار از ما راستی         این درد با مباحثه درمان نمی شود

اهداف توسعه هزاره چهار چوبی برای همه فراهم می کند تا به سوی هدفی مشترک گام برداریم و این حاصل همکاری بین دولت ،بخش خصوصی و جامعه مدنی است امیدوارم که ما هم بتوانیم به این همکاری برسیم!. البته پایان سال 2005 ایران باید گزارشی از کارهایی که انجام شده بدهد من نمی دانم چی می خواد بگه به جز برگزاری چند تاجلسه و ..

 در ضمن از خانم های محترم هرکس که مایل است شنبه شب ( شب قدر) از ساعت20:30 خ هدایت پلاک 191 دفتر موسسه زنان ایران احیا در خدمتتون هستن اول صحبتی در رابطه با وضعیت فعلی و بعد هم ادامه ماجرا.(این هم تبلیغ برای شما)

نوشته شده توسط خودم در 2:31 بعد از ظهر | |
شنبه 1384/07/23
کسی هست؟!
  در کوچه های سرد و تاریک شهر من

  میان هزاران صدای خوش و زنده

  هزاران گام خسته و برهنه می گذرد

  در کوچه های سرد و خالی این شهر

  صدا است که منتظر است

  خاطره ها به خواب رفته اند

  و سپیدی تا افق می رود همراه تاریکی

  ودنیا رخت عروسان بر تن می کند

  کیست که از لطفش بپوشاند تن لخت درختان را؟

  و امشب که برفی سخت و گرم می بارد

  هنوز پشت پنجره های بسته

  به انتظار نشسته ام

  و دل من باز همسفر آئینه هاست.


زیر نویس:(قابل توجه فقط بعضی ها)

- در ضمن فعلآ نظر های قبلی رو پاک نمی کنم تا ببینم اما اگه دوباره شروع کنید به آدرس دادن به نظر های دو قرن پیش دیگه شرمنده.

نوشته شده توسط خودم در 1:2 بعد از ظهر | |
سه شنبه 1384/07/05

-       تو معنای تنهایی را می دانی؟ تو معنای در گو شه ای افتادن را می دانی؟

- من می دانم.آنگاه که از تنهایی، از یأس به گوشه ای پناه بردم تلاش نمودم، خود را محقر سازم. اما  افسوس که با محقر ساختن خود چهره تو بیشتر در مقابلم جلوه گر می شود.

-       تو معنای شکست را می دانی؟

- من می دانم. آنگاه که به شوق بسیار در دریای شناخت غوطه ور گشتم تا صدف را بیابم که مروارید عشق را در میانش داشته باشم ، من با گوشه خودخواهی درآویختم و در این بین پای را ، هوارم را از دست دادم. اما قلبم را حفظ کردم.

-   تو معنای شکستن قلب و تار گشتن چشم هایم را می دانی؟

-  نمی دانم که می توانی گفته هایم را درک کنی یا نه ؟اما تو هم هرچند اندک اما بدان ...

-   تو معنای سر در گریبان بودن را می دانی؟ تو معنای زانوان در آغوش گرفتن را می دانی ؟

-  من می دانم. زیرا که من ، اندوهی عظیم آنگاه که تیر دو رنگی در قلبم فرو رفت از ناتوانی در گوشه ای کز کردم و سر در گریبان فرو بردم، بر جای خیره ماندم و اندیشیدم بر نامردی.

-  تو معنای سنگینی فشار قلب را می دانی ؟ تو معنای فشرده شدن قلب را می دانی؟

-   من می دانم. زیرا از جفا چنان قلبم آزرده گشت که گاه حس کردم قلبم به نوری بدل گشته که در سینه هر دم ذره، ذره گاهی به سوی فنا می رود .قلبم آزرده از نیرنگ بود.

-   تو معنای سنگینی نفس را می دانی؟ تو معنای فشار بر گلو را آنگاه که بغض راه نفس را بر تو می بندد می دانی؟

-  آنگاه که بغض پنجه های نیرومند را در گلویم فشرده می ساخت و راه نفس را می بست و راه اشک را می گشود .آنگاه که دهلیز نفس باریک و باریک تر می گشت و سیل اشک سوزان بر جزیره چشم هجوم وحشیانه می آورد من از سرای قلبم گریستم.

-   تو معنای گریستن از درد و تو معنای غم را می دانی؟ تومعنای گریستن در گلو را می دانی ؟

-        من می دانم .آنگاه که ناراحتیم را در سینه حبس کردم، اشک چشمهایم را فرو خوردم آنگاه که ناچار بودم با چشمهای غم آلود به تظاهر بخندم. اما از درون با تمام وجود گریستم.من از تظاهر سوختم.

-        تو معنای صدا در سینه حبس کردن را می دانی؟ تو معنای یاری گرفتن از دستها برای حبس کردن صدا را می دانی ؟

-        من می دانم.آنگاه که کوه خاموش درونم ، کوه در حال انفجار درونم به جایی رسید که فریادی را به شدت بر لب های همیشه خاموشم منتقل ساخت و من از بیم محکوم گشتن با بیزاری دست های بر هم را بر لب ها فشردم و دندان ها را محکم کلید ساختم و راه فریاد را برای همیشه بستم فریادی که اگر از گلو خارج می شد شاید ...

-        تو معنای شوکه شدن را میدانی؟ تو معنای آشفتگی را می دانی؟ تو معنای آزرده شدن را می دانی؟

-         من می دانم. آنگاه که چیز هایی را شنیدم و سعی کردم باور نکنم و آنگاه که به من ثابت کردند و خواستم که قبول نکنم شخصیت ثابت شده دور از انتظارم بود حتی فکر کردن به آن هم آزارم می داد.

-        تو معنای سر بر دیوار کوبیدن را می دانی؟ تو معنای سرشکستگی را می دانی؟

-        من همه را می دانم.آنگاه که از ناتوانی سرم را بارها بر دیوار کوبیدم که اگر به جای سنگ در قلب تو ذره ای احساس بود از مقابل من می گریختی، اما این مهربانی هم مرهمی نبود و تنها شاید راه گریزی بود بر استقبال خودم و من از تنهایی خودم سوختم...  .

نوشته شده توسط خودم در 2:5 قبل از ظهر | |